رحيم مؤذن زاده اردبيلی مرد و با او زیباترین صدای اذان .. و خاطره شیمای ظهر جمعه های تابستان مشهد ... که پشت پنجره خانه پدر بزرگ روی سکویی دراز می کشید و چشمهایش را رو به خورشید می بست... و... شبهای ماه رمضان تهران که صدای اذان را بلند می کردی مامان... چای در استکان کوچکت می ریختی... و چادر سفید به سر به نماز می ایستادی ... امروز به یاد تو مادرم... به صدای او گوش دادم...