Iranian Woman
 

 


زن ايـرانـی
Iranian Woman
 

 
 
 

Can't Keep Quiet

 

 


Reelcontent.org

.

Recent

My breasts are heavy, my thighs have gained a lot ...
Tehran BurningThe capital of world's second-bigges...
Iran: A Basement Culture!So I guess we have to be ...
Partial info on last month's human rights crimes c...
However much I reflect on myself, I see that fortu...
چند روز پیش یکی که قرار هست بهترین کتاب راجع به ای...
I love Ali Esmaeilipour's paintings. I first saw h...
Iran Leads the World in Executing Children HRW: I...
Aseman News: An Iranian was executed in Bojnord, I...
I have started to read The War Against the Terror ...

Archives

03/01/2003 - 04/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
08/01/2003 - 09/01/2003
09/01/2003 - 10/01/2003
10/01/2003 - 11/01/2003
11/01/2003 - 12/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
02/01/2004 - 03/01/2004
03/01/2004 - 04/01/2004
04/01/2004 - 05/01/2004
05/01/2004 - 06/01/2004
06/01/2004 - 07/01/2004
07/01/2004 - 08/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
09/01/2004 - 10/01/2004
10/01/2004 - 11/01/2004
11/01/2004 - 12/01/2004
12/01/2004 - 01/01/2005
01/01/2005 - 02/01/2005
02/01/2005 - 03/01/2005
03/01/2005 - 04/01/2005
04/01/2005 - 05/01/2005
05/01/2005 - 06/01/2005
06/01/2005 - 07/01/2005
07/01/2005 - 08/01/2005
08/01/2005 - 09/01/2005
09/01/2005 - 10/01/2005
10/01/2005 - 11/01/2005
11/01/2005 - 12/01/2005
12/01/2005 - 01/01/2006
01/01/2006 - 02/01/2006
02/01/2006 - 03/01/2006
03/01/2006 - 04/01/2006
04/01/2006 - 05/01/2006
05/01/2006 - 06/01/2006
06/01/2006 - 07/01/2006
07/01/2006 - 08/01/2006
08/01/2006 - 09/01/2006
09/01/2006 - 10/01/2006
10/01/2006 - 11/01/2006
11/01/2006 - 12/01/2006
12/01/2006 - 01/01/2007
01/01/2007 - 02/01/2007
02/01/2007 - 03/01/2007
03/01/2007 - 04/01/2007
04/01/2007 - 05/01/2007
05/01/2007 - 06/01/2007
06/01/2007 - 07/01/2007
07/01/2007 - 08/01/2007
08/01/2007 - 09/01/2007
09/01/2007 - 10/01/2007
10/01/2007 - 11/01/2007
11/01/2007 - 12/01/2007
12/01/2007 - 01/01/2008
01/01/2008 - 02/01/2008
02/01/2008 - 03/01/2008
03/01/2008 - 04/01/2008
04/01/2008 - 05/01/2008
05/01/2008 - 06/01/2008
06/01/2008 - 07/01/2008
07/01/2008 - 08/01/2008
08/01/2008 - 09/01/2008
09/01/2008 - 10/01/2008
10/01/2008 - 11/01/2008
11/01/2008 - 12/01/2008
12/01/2008 - 01/01/2009
02/01/2009 - 03/01/2009
03/01/2009 - 04/01/2009
04/01/2009 - 05/01/2009
06/01/2009 - 07/01/2009
07/01/2009 - 08/01/2009
08/01/2009 - 09/01/2009
10/01/2009 - 11/01/2009
11/01/2009 - 12/01/2009
12/01/2009 - 01/01/2010
01/01/2010 - 02/01/2010
02/01/2010 - 03/01/2010
04/01/2010 - 05/01/2010
05/01/2010 - 06/01/2010
06/01/2010 - 07/01/2010
07/01/2010 - 08/01/2010
09/01/2010 - 10/01/2010
10/01/2010 - 11/01/2010
11/01/2010 - 12/01/2010
12/01/2010 - 01/01/2011
01/01/2011 - 02/01/2011
02/01/2011 - 03/01/2011
03/01/2011 - 04/01/2011
04/01/2011 - 05/01/2011
07/01/2011 - 08/01/2011
09/01/2011 - 10/01/2011
11/01/2011 - 12/01/2011
12/01/2011 - 01/01/2012
02/01/2012 - 03/01/2012
04/01/2012 - 05/01/2012

 

 

Friday, June 29, 2007

 



این مطلب در پاسخ به متنی که ملیحه تیره گل تحت عنوان و چنین است که چرخه هم­چنان می­چرخد (پیرامون فضای پیرامون «زندانی­ی تهران») نوشته شده است.


ما در کجای تاریخ ایستاده ایم؟

اخیرا در پی چاپ کتاب "زندانی تهران" مطالب زیادی در باره نویسنده زن این کتاب، مارینا نعمت، نوشته شده است. متاسفانه بیشتر این مطالب توسط افرادی است که خود کتاب را نخوانده اند. این افراد نه نقد و بررسی که نامه های اعتراض آمیز نوشته اند! متاسفانه در این مطالب بیشتر از آنکه به جنایات رژیم پرداخته شود به نعمت و انگیزه های وی در نوشتن کتابش و درستی یا نادرستی حرف ها و ادعاهایش پرداخته شده و این از دید من معلول زیستن و شکل گرفتن در همان نظام استبدادی است که کتاب نعمت قصد افشایش را دارد.

اگرکلمه «تواب» را با بهایی، مجاهد، کمونیست، ساواکی و یا هر چیز دیگری عوض کنیم باز با اعتراضی مشابه روبرو خواهیم شد، گیرم که از گوشه ای دیگر و به وسیله جمعی دیگر. یکی از ویژگی های ذهن بسته و مستبد همین است که در رفتار فکری خود بسیط است و وابسته به چند محرک مشخص و از پیش تعیین شده. ذهن استبدادی فردیت نمی شناسد. دیدش سنگی است و واکنشش سنگی. نه تعادل می فهمد و نه تکامل. مثل سنگ بسیط است و فقط یک چیز! مثال چنین رفتاری نوشته اخیر ملیحه تیرهگل است. افرادی مثل تیره گل نه هرگز پیرامون حقوق زنان، بهاییان، کردها، بلوچها، و سایر اقلیتهای مذهبی، جنسی و قومی نوشته اند و نه به آن توجه ای نشان داده اند. اما هم اینان ناگهان با چاپ کتابی از یک بازمانده ستم و سرکوب به اوعلاقمند شده و پیرامون کتابش قلم فرسایی می کنند.

دیدگاه تیره گل و زبانی که وی در نوشته خود به کار گرفته سرکوبگرانه و به قصد ارعاب است. تیره گل ابتدا خود را آزاداندیش جلوه می دهد و سپس از طریق خلط مبحث و برچسب زدن به دیگران، سعی می کند که حرف خود رابه کرسی بنشاند. کار او مثل کار کسی است که پول می گیرد تا فعال حقوق بشر باشد! تیره گل می نویسد تا نوشته باشد. می خواهد که از قافله عقب نماند و در این راه از تحریف و مسخ حرف های دیگران ابایی ندارد. او نقل قول را خلاصه می کند و در زمینه ای کاملا متفاوت با زمینه اصلی به کار می برد تا به نتیجه گیری های مطلوب خود برسد.
به طور مثال وی نوشته های چند خطی وبلاگ *مرا که در آن همه گونه مطلبی، از تعویض پوشک کودکم تا بیماریم به سبب بارداری، پیدا می شود به عنوان «مقاله» معرفی می کند. بعد مرا (به عمد؟) با یک زندانی سیاسی سابق عوضی می گیرد. من هرگز ادعا نکرده ام که زندانی سیاسی بوده ام. من حتی ادعای فعال سیاسی بودن هم نداشته ام. زمانی که انقلاب ایران اتفاق می افتاد من تنها ۵ سال داشتم. ده سال بعد اما، یعنی زمانی که داشتم ایران را به قصد پاکستان ترک می کردم به اندازه کافی خفقان و بیرحمی و سانسور و سرکوب دیده بودم تا بدانم که دارم از چنگال رژیمی بی اعتنا به هرگونه مفهوم انسانی می گریزم. تاریخ انقلاب ایران چیزی نیست که بتوان به دلخواه در آن دست برد. همه می دانند که در روزهای پس از پیروزی انقلاب، عده ای، تعدادی دیگر را در خیابان ها به جرم ساواکی وارتشی و طرفدار شاه بودن از هم دریدند. آیا اعتراض کردن به این امر دلیل دفاع از شاه وساواک است یا دلیل پایبندی به حقوق بشر و سیستم داوری و جزا دهی معقول و انسانی؟!

‌ من از معدود نویسندگان و شاعران ایرانی هستم که جنایاتی که در حق بهاییان، کردها، بلوچها، سیاسیون مذهبی، چپی ها و سایر اقلیتهای مذهبی، سیاسی و قومی شده را همواره در مصاحبه ها و نوشته های خود مطرح نموده و به آن اعتراض کرده ام. چگونه کسی مانند تیره گل که خود را منتقد می خواند به مصاحبه اخیر من در سایت گزارشگران** توجه نکرده است ولی نوشته های وبلاگی مرا تحریف کرده و سپس به عنوان مرجع مورد سؤ استفاده قرار داده است؟! او حتی برای درج نوشته های من در مقاله اش از من اجازه نیز نگرفته است!

تیره گل نه تنها پایبند به معیارهای اخلاقی نقد و بررسی نیست که با توسل به تحریف، شعور خوانندگان خود را نیز تحقیر می کند. او و نویسندگانی مانند او نمی توانند تشخیص بدهند که مارینا نعمت حق نوشتن دارد، چه تواب باشد و چه نه، چه با رژیم جمهوری اسلامی همکاری کرده باشد و چه نه، چه دیدگاه هایش اورینتالیستی باشد و چه نه. فعال حقوق بشر بودن یعنی همین که آدم از حق فردی که با او موافق نیست دفاع کند. و اگر نه سنگ ایده ئولوژی خود را به سینه زدن از کسی فعال مدنی و حقوق بشری نمی سازد! امثال تیره گل بر مارینا نعمت انگشت می گذارند و او را مسبب تباهی می دانند. دیگران چنین نظری را راجع به مجاهدین وکمونیست ها وسلطنت طلبها دارند. ولی هیچکدام دقت نمی کنند که مردم یعنی همه این ها وهمه این ها بخشی از همان مردمی هستند که باید از حقوق پایمال شده شان دفاع کرد. توابان غیر از زندانیان سیاسی نبودند. عده ای مقاومت کردند و از بین رفتند و عده ای زیرشکنجه های جسمی و روانی طاقت فرسا مجبور به همکاری با رژیم شدند. حقوق بشر می گوید که با اینان نه به مثابه مجرم که به مثابه افرادی که در حقشان جرمی صورت گرفته رفتار شود. و اولین کار برای انجام این مهم، گوش کردن به حرف های آنان است، تشویق کردنشان به بیان خاطرات زجزآور خود و یادآوری کردن به آنان (و به خود) که آنچه که ما را از جمهوری اسلامی جدا می کند همین رفتار متفاوت ما با «دیگران» است.

گزارشگران

  


 

 

Blogroll Me! Global Voices Online - The world is talking. Are you listening? Bookmark and Share Blog Directory - Blogged