
عکس:
جنازه سپهبد مهدی رحیمی پس از اعدام به تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ مدتیست که نامه های زیادی برایم آمده که چرا راجع به سودابه اردوان نوشته ام و چرا از حق مارینا نعمت دفاع کرده ام. از دید من سودابه اردوانها قهرمان نیستند بلکه انسانهایی هستند که
به دلیل باورهایشان به ناحق به زندان افتاده اند. اما چطور هست یادمان نرود که افرادی که انقلاب کردند و بعدها به دلایل سیاسی و عقیدتی به زندان افتادند و حتی گروه گروه توسط جانیان رژیم به قتل رسیدند خود نقش اساسی در به ثمر رسیدن انقلاب داشتند. چرا باید یادمان برود که این افراد و یا افرادی با باورهای مشابه کسانی بودند که افسران ارتش و یا کارمندان سازمان اطلاعات و امنیت و خانواده هایشان را تکه پاره کردند و خانه هایشان را به آتش کشیدند. آیا برای کودک سروان و یا سرهنگ فلانی که پدرانشان در جلوی چشم خانواده هایشان تکه پاره شده اند و یا آن کارمند سازمان اطلاعات و امنیت که در گوشه اتاق از ترس سکته کرده است، و آن بسیار دیگری که تیرباران شدند و یا زندانی، افرادی مثل همین خانمها و آقایان که بعدا به دلیل باورهای سیاسی سر از زندانهای رژیم در آوردند، ظالمان مظلوم نما محسوب نمی شوند؟ خانم منیره برادران در جایی نوشته مارینا نعمت دوازده ساله چطور پیش بینی کرده بوده که سرنوشت انقلاب چه می شود؟ از دید من هر انسانی در هر سنی اگر در
تعصب حزبی و مذهبی غوطه ور نشده بود می توانست ببیند که
خونریزی نشانه خوبی برای یک شروع تازه نیست. به همین سادگی. سوال در این است که بسیاری از این افراد بعد از این همه سال قربانی رژیم آخوندی بودن به این باور نرسیده اند که
همه انسانها حقوق برابر دارند و مارینا نعمتها حتی اگر در نوشتن خاطرات خود تخیل و حتی در بدترین حالت دروغ نوشته باشند باید بنویسند. شما هم خاطرات خود را بنویسید. امیدوارم روزی هم کودکان ساواکیها و ارتشیان هم که پدرانشان توسط شورشیان یا همان قهرمانان و سیاسیون و زندانی رفته های چند سال بعد از دست دادند بنویسند که تاریخمان فقط یک طرفه نباشد.
مرتبط